عضو ارشد «مؤسسه بروکینگز»، «میکائیل او’هانلون Michael O’Hanlon» تاکید میکند که «زمانی فرا خواهد رسید که تنها امید ایجاد یک عراق باثبات تر تجزیه نرم خواهد بود"(3). «مؤسسه بروکینگز»، وابسته به «راکفلرها» یکی از با نفوذ ترین سازمانهای سیاست گذار طبقه حاکم ایالات متحده است.
سیاستمداران غربی عراق را به گونهای تصویر میکنند که [گویی] جوشش فرقهای آن به دنبال «سرکوب ظالمانه صدام حسین» بروز کرد؛ صدامی که سنی بود و به نمایندگی جمعیت سنی و ماشین سیاسی سنیها یعنی «حزب بعث» فرمانروایی میکرد. [نویسنده در ابتدای مقاله حزب بعث را تنها حزب غیر مذهبی خوانده بود که آمریکا آن را ممنوع کرده است!] اکنون که فرمانروایی ظالمانه صدام پایان یافته، نزاع فرقهای ظهور کرده و به واقعیت پیوسته است. حد اقل این نگاه مورد پسند آمریکا است. مشکل این است که این خمره لجن است. هنگامیکه "کمیته بعث زدایی فهرست 100 هزار بعثی را منتشر کرد و اعلام کرد که آنها نمیتوانند در مناصب دولتی به کار گرفته شوند، 66هزار نفر از آنها شیعه از آب در آمدند. (4)، نیمی از 55 نفر از مقامات دولتی که مهاجمان آمریکایی مرده یا زنده آنها را میخواستند، شیعه بودند و نیمی دیگر سنی، مسیحی و کرد بودند. (5)
قلمرو پیشین عثمانی که اکنون عراق به شمار میرود قبل از 1880 تحت حاکمیت یک کشور بود. سه ایالت عراقی که در سال 1921 با هدف تشکیل عراق جدید در کنار هم قرار گرفتند، هیچوقت هویت فرقهای خاصی نداشتند.(6) در طول تاریخ دو جامعه شیعی و سنی در کنار یکدیگر زندگی مسالمت آمیزی داشتند (7)
تجزیه کشور شاهکاری به حساب نمیآید. "مرزهای جغرافیایی هرگز به سوی تجزیه نمیروند. سنیستان و شیعهستانی وجود ندارد." برعکس آن اوضاعش بسیار در هم است با مردمیکه – به ویژه در شهرهای مهم و بزرگ - بطور کامل درهم آمیخته اند. (8)در صورت تجزیه عراق به قطعات طائفه ای، مذهبی و نژادی، جابجایی 5 میلیون نفر ناگزیر خواهد بود. (9)
مهمتر این که اکثریت عراقیها خواهان تجزیه کشورشان نیستند بجز کردهایی که در شمال هستند، هیچ گونه خواسته و تقاضای اجماعی و مردمی برای فدرالیسم و یا تجزیه نرم و یا هرگونه تجزیه دیگر در عراق وجود ندارد. (10)
گردانهای انقلاب 1920 یکی از سه گروه مقاومت است که اداره سیاسی مقاومت عراق را تشکیل میدهند. این گروه اندیشه تقسیم و تفرقه فرقهای را در عراق رد میکند. سخنگوی این اداره یا نهاد میگوید: «موضع ما این است که در عراق دو نوع مردم هستند: نه شیعه و سنی و کرد یا عرب و یا مسلمان و مسیحی بلکه آنهایی که در کنار اشغالگران هستند کسانی که بر ضد آنها هستند.( (11" وی میافزاید «اختلاف فرقهای در عراق به عنوان بخشی از تاکتیک سلطنتی بریتانیایی "تفرقه بیانداز و فرمانروایی کن" بزرگنمایی شده است. (12)
بریتانیا اصل رومی «divide et impera» را جهت به بردگی کشیدن مردمان ساکن مستعمرات به کار گرفت. ایالات متحده آن را به عنوان یک سنت بکارگیری کرد. فرمانده قشون انگلیسی در «مراد آباد» هند، «سرهنگ دوم کوک Lieutenant-Colonel Coke» در اواسط قرن نوزدهم میگوید: تلاش ما باید این باشد که با تمام قوا از جداییها و اختلافات و تفرقهها – که در میان مذاهب و نژادهای مختلف وجود دارد (و برای ما نیز مایه خوشوقتی است) و تلاش ما این نباید باشد که آنها را به یکدیگر نزدیک کنیم؛ «divide et impera» باید اصل اصیل حکومت (بریتانیایی) هندوستان باشد. (13) فرماندار بمبئی «لرد اِلفینستون Lord Elphinstone» این سخن سرهنگ را تائید میکند و میگوید: «divide et impera» شعار باستانی رومیان است و اکنون باید متعلق به ما باشد. (14)
بهرحال خلاصه تاکتیکهای سلطنت ایالات متحده در عراق همان است که انگلیس در هند انجام داد: بر اساس مذهب، طبقات اجتماعی [مبنی بر طبقات هندوها] حوزههای جداگانه انتخابات را ایجاد کرد و چقدر شباهت دقیقی دارد با تاکتیکهای سلطنتی انگلیس؟! نتیجه این سیاست انتخاباتی «که تنها یک مفسر دارد» این است که عداوتهای اجتماعی را به تندترین شکل ممکن بر میانگیزد. (15) قبل از استعمار انگلیس هیچگونه درگیری در بین هندوها و مسلمانان وجود نداشته است که در دوران حاکمیت انگلیس در آن کشور بروز کرد. (16)
"با وجود اختلاف مذهبی و نژادی هیچگونه مشکل غیرقابل اغماضی برای همزیستی در یک کشور وجود ندارد. (17)"مسلمانان و هندوها تا زمان حاکمیت بریتانیا در کنار هم به صورت مسالمت آمیزی زندگی میکردند.(17) "سنیها و شیعیان در کنار هم همزیستی مسالمت آمیزی داشتند تا آمریکا عراق را اشغال کرد". مشکلات از شرایط اجتماعی-سیاسی در حال نشأت گرفتن است؛ این مشکلات بروز میکند زیرا رژیم ارتجاعی میخواهد بر خلاف حرکت مردمی خودش را حفظ کند" (18).
راهبرد خیلی ساده است. آخرین چیزی که یک قدرت اشغالگر باید انجام دهد موقعیت و منافع مشترک و عمومی مردم تحت سیطره را به رسمیت بشناسد؛ ولی اگر آنها این کار را بکنند آنها ممکن است (مردم کشور تحت اشغال) همه تواناییهای خود را برای مبارزه با دشمن مشترک بسیج کنند؛ بنابراین کشورهای اشغال شده توسط خود اشغالگران بر اساس شکافهای نژاد و رنگ پوست و اعتقادات مذهبی سازماندهی میشوند؛ عراقیها نباید در مورد خودشان به عنوان عراقی فکر کنند بلکه به عنوان شیعه و سنی و کرد باندیشند که در تلاش برای به دسترسی به امکانات [در برابر یکدیگر] گرفتار آمده اند.
همین معنا در کشورهای آمپریالیست واقعیت دارد. کسانی که برای زنده ماندن کار میکنند حق ندارند بر اساس طبقه و درجه خود شناخته شوند بلکه باید علامت شناسایی آنها همفکران و هم گروههای مذهبی و نژادی باشند و یا باید به آنها به صورت تدریجی میهن پرستی تزریق شود تا آنها منافع شخصی خود را در منافع طبقه حاکم ترسیم کنند. در این راستا آمریکاییها و بریتانیاییها – که از اشغال عراق چیزی برای راساً به دست آوردن در پیش ندارند بلکه خیلی چیزها را باید از دست بدهند – فریب خورده و به حمایت از جنگ پرداخته اند. همچنانکه کارکنانی که میتوانند در صورت همدستی و مشارکت در کار به عنوان یک طبقه اجتماعی دستاوردهای خوبی را داشته باشند به وسیله نژاد پرستی، مذهب و میهن دوستی از هم جدا و تقسیم شده اند.
همچنین سیاست آمریکایی «divide et impera» بهانه ادامه حضور نظامی در عراق، و آنگاه، سیطره دائمی بر عراق را برای واشنگتن فراهم میسازد. برای انسانهای بی تفاوت و یا لیبرال البته این استدلال مطمئن کننده است که "آمریکا در حال حاضر نمیتواند عراق را ترک کند زیرا در این صورت جنگ تمام عیار داخلی در این کشور درخواهد گرفت"، اما چیزی که در این استدلال نادیده گرفته میشود این است که امکان جنگ تمام عیار داخلی در این کشور خود از ره آوردهای "اشغال" است!. اگر ایالات متحده تقسیمات قومی و مذهبی را در این کشور تحریک بر نمیانگیخت، امکان جنگ داخلی هرگز به وجود نمیآمد. از سوی دیگر اگر ایالات متحده تلاشهای خود را برای قرار دادن عراقی در برابر عراقی متوقف میکرد، اشغالگران – که در حال حاضر هم علیرغم سیاست آمریکایی «تفرقه بیانداز و فرمانروایی کن» از سوی مقاومت عراق با چالشهای جدی روبرو میباشند – به طور قطع شکست میخوردند و این نتیجهای است که ایالات متحده هرگز به آن رضایت نخواهد داد.
پس، به نظر کسانی که خواستار امنیت فرقهای و خروج آمریکاییها هستند، تجزیه نرم راه حل مسئله است ولی قطعه قطعه کردن عراق به سنیستان، شیعهستان و کردستان زمینه برای خروج نیروهای آمریکایی فراهم نخواهد کرد. برعکس، طراحان ارشد نظامی هشدار میدهند که چنانچه سیاست ایالات متحده تجزیه عراق باشد عقب نشینی از این کشور قطعی نخواهد بود. تجزیه نیاز به 75 هزار تا یکصد هزار نیروی تثبیت کننده برای سالهای آینده خواهد داشت که این همان پیام سری حضور نظامی دراز مدت آمریکا در عراق است.(19) سرها را من به دست آوردم دمها را تو از دست دادی! برخلاف طرحریزیهای آمریکا برای آویزان شدن در عراق برای مدت طولانی – با بهره برداری از تنشهای فرقهای به عنوان وسیله توجیه حضور جاری خود – آنچه که این طرحریزیها را خنثی میکند حضور گروههای غیر فرقهای مانند گردانهای انقلاب 1920 است که فقط دو گروه را در عراق به رسمیت میشناسد: گروهی که حامی اشغالگران است و گروهی که مخالف اشغالگران است!
-###-
1- نیویورک تایمز 19 آگوست 2007.
2- شورای سیاست خارجی CEOs، مقامات کشوری و لشکری و دانشمندان را گردهم میآورد تا سیاستها را برای وزارت امور خارجه توصیه و سفارش کنند. سفارشها و توصیههای مربوطه نوعاً پاسخ مشکلاتی را میدهد که در سالنهای هیئتها یا باشگاههای اختصاصی ثروتمندان بسیار بزرگ شناسایی میشوند. وزارت امور خارجه به کوچکترین کارشناس داخلی خود نیز اعتماد میکند و از طبقه حاکم حمایت مالی میکند، آنها را راهنمایی میکند، و در بکار گیری کادر به آنها کمک کند و تانکهای اندیشه و مؤسسات تجویز کننده سیاست را به وجود میآورد تا آنها سیاستهای مورد نیاز را تجویز و پیشنهاد نمایند. شورای سیاست خارجی در میان این سازمانها در ارتباط با روابط خارجی ایالات متحده آمریکا مهمترین و با نفوذترین سازمان به شمار میرود. ر.ک: «چه کسی بر آمریکا فرمانروایی میکند؟» - جی ویلیام دام هوف G. William Dumhoff – مک گرا- هیل, 2005.
3- نیویورک تایمز 19 آگوست 2007.
4- جهان کارگران – 11 فوریه 2007.
5- همان.
6- پژوهشگر موضوع فرقهای عراق در مؤسسه امور بین الملل نروژ «ریدر ویزر Reidar Visser. که در نیویورک تایمز 19 آگوست 2007 مورد استناد قرار گرفته است.
7- نیویورک تایمز 26 مارس 2006.
8- معاون مدیر برنامههای خاورمیانه در گروه بحران بین المللی «جوست هیلترمن Joost Hilterman که در نیویورک تایمز 19 آگوست 2007 مورد استناد قرار گرفته است.
9. نیویورک تایمز 19 آگوست 2007.
10. هیلترمن Hilterman.
11. گاردین (انگلیس) 19 جولای 2007.
12. همان.
13. مشکل هندوستان ر.پالمه دات R. Palme Dutt – ناشران بین المللی – نیویورک – 1943 ص 98.
14. همان
15. همان ص 101.
16. همان ص 97.
17. همان
18. همان
19. نیویورک تایمز 19 آگوست 2007.
منبع:
http://gowans.wordpress.com/2007/08/22/divide-et-impera/
2007 © Stephen Gowans

